بهترین فیلم های سال ۲۰۱۹ – فانوس دریایی

فیلم قبلی رابرت اگرز رو ندیدم، فیلم ویچ، نمیدونم فیلم خوبی بوده یا نه ولی این فیلم فوق العاده است، فیلمیه که اگر ده سال بعد دیده بشه همینقدر لذت بخشه، یه بازآفرینی جذاب از کلاسیک های تاریخ سینما، برگرفته از یه داستان واقعی ولزی، پر از کلمات و جملات مخصوص ملوان ها و سرشار از دیوانگی، وحشت و درماندگی که بیننده ذره ذره اش رو حس میکنه و باهاش ارتباط برقرار میکنه.

لایت هاوس رو میشه بازیابی و بازنمایی ریشه های ژانر وحشت حساب کرد، “مطب دکتر کالیگاری”، “نوسفراتو” و حالا آخرین فیلم رابرت ایگرز یک عضو جدید برای این خانواده رعب‌انگیز محسوب میشه.

وقتی شروع میکنین فیلم رو ببینین یک قاب مربع با نسبت تصویر ۱٫۱۹:۱ میبینین، خب صفحه نمایش یا نسخه ای که دانلود کردین مشکل نداره و ایگرز برای القای حس وحشت و حال و هوای اکسپرسیونیسمی این فرم روایی رو انتخاب کرده.

فیلمبرداری فیلم در کانادا انجام شده و تیم و وسایلی که برای باران و باد به اونجا رفته بودن اکثرا بدون استفاده موندن چون خود منطقه فیلمبرداری اکثرا بارانی و سرد بوده، تموم ساختمان هایی که میبینین برای خود فیلم ساخته شده، حتی اون فانوس بیست متری.

رابرت پتینسون که با اون فیلم های تینیجری توایلایت شناخته میشه، تو این فیلم طوری بازی میکنه که نه تنها من بازی کردنش تو اون فیلم هارو میبخشم بلکه اگر بتمن بعدی رو هم خراب کنه، بزنه داغونش بکنه هم باز این بازیش میتونه جبران کنه، امیدوارم که بیشتر از نبوغ بازیگری این بشر ببینیم که من واقعا لذت بردم از بازیش در مقابل استادی مثل ویلیام دفو که من خیلی قبولش دارم ولی باز اونم نقش های متوسط کم نداره تو کارنامه اش، و بخاطر همین بازی ماندگارش توی فیلم لایت هاوس من میتونم بازی کردنش در فاجعه ای مثل اون فیلمی که از روی انیمه دث نوت ساختند رو ببخشم.

ه دلیل آب و هوا یا فشار کاری ویلیم دفو و رابرت پتینسون اصلا رابطه خوبی در زمان فیلمبرداری باهم نداشتن و حتی وعده های غذایی رو دور از هم میخوردن، اگرچه بعد فیلمبرداری به گفته خودشون دوست های خوبی شدن.


کلا لایت هاوس فیلمیه که واقعا بعد از دیدنش آدم میتونه بگه هرچقدر از نظر مادی و معنوی برای سازندگانش سود داشته حلالشون باشه (انگار از جیب ما ساختن) . کارگردان، کارگردان این دومین فیلمشه که اینطوری ساخته و همینه که باعث میشه آدم اینقدر درباره این فیلم هیجان زده باشه و صحبت کنه.

ژانر ترسناک واقعا به قهقرا رفته ولی با این فیلم که بی نظیر بود واقعا و فیلم میدسامر نفس تازه ای در کالبد این ژانر به دست نااهلان افتاده دمیده شد.

ولی این فیلم اونجایی از میدسامر میفته جلو که پلات ساده ای داره، ولی بیننده اصلا توانایی تشخیص درست رو نخواهد داشت. شما نه میتونید بفهمید شخصیت توماس ویک که دستیار قبلیش مرده یا کشته شده … آها دقیقا مسئله همینه. شما نمی‌تونید بفهمید که دستیار قبلی توماس ویک مرده یا کشته شده. شما دقیقا نمیتونید تشخیص بدید که کدوم یک از اینا دیوونه شده، دوتاشون دیوونه شدن، یا شما از دیدن این فیلم که دائم دارید صدای آزار دهنده شیپور رو توی پس زمینه میشنوید دیوونه شدید.

مطمئنا هیچ‌کدوم از مخاطب های اخرین فیلم رابرت ایگرز هیچ انتظار نداشتن تا خدایان یونانی رو تو فضای اکسپرسیونیسم ملاقات کنند؛ سینمایی که در دهه ۲۰ و در آلمان متولد شد و مفاهیم پیچیده یا فلسفی رو در فضای ترسناک و غیرمعمول خودش به نمایش میگذاشت.

در دهه ای که گذشت سینمای جهان به طور کلی دگرگون شد، تلفیق ژانر و ساب‌ژانر به طور جدیدی به کار رفت(مثل پرسایت) سینمای آلترناتیو در تمام دنیا جایگاه جدی تری پیش مخاطبان پیدا کرد و کارگردان ها متوجه شدن میتونن فیلم بلاک‌باستر بسازن اما از فضای هنری و “فیلم خوب” بودن فاصله نگیرن.


دیدگاهتان را بنویسید