بهترین فیلم های سال ۲۰۱۹ – انگل

  • این متن بخشی از قسمت سیزدهم میدنایت‌کست است.

این اثر به عقیده من کامل ترین فیلم بونگ جون هوئه، اون تو فیلم به کره برگشته و ایده هایی که توی فیلم های قبلیش داشت رو تو این فیلم با یک ترکیب هنرمندانه و خیلی تکامل یافته ارائه کرده، از استعاره که همیشه همراهش بوده یک مقدار فاصله گرفته ولی به قول منتقد ورایتی توی لحظه لحظه این فیلم شما خشم رو حس می‌کنید، بونگ جون هو از این چیزی که ارائه داده و درباره اش فیلم ساخته مشخصا خشمگینه، جایی که اختلاف طبقاتی و زیست انگلی با یک نگاه دیگه بهم میرسن.

فیلم های قبلی،و حتا مثلا اکجا که تو این پادکست حرفی راجع بهش نزدیم درباره یک جور روح سرمایه داریه ولی این فیلم خیلی به انسان نزدیک تره. تمرکز فیلم رو یک سری کاراکتره که درکنار سایه این پدیده اجتماعی به تصویرشون میکشه. همینطور که گفتم بونگ جون هو ترکیبی از ایده های فیلم های قبلیش رو ارائه کرده، یعنی باز میشه شرم از شکست، ایده طبقه و همینطور میشه هیولای سرمایه داری و زیست انگلی رو هم در فیلم دید. اما فیلم ایده های جدید و نو خودش رو هم داره میشه، کانسپت کثافت، نگاه متفاوت به زیست انگلی و همینطور برنامه زندگی ایده هایی هستند که کارگردان به فیلم جدیدش اضافه کرده، یعنی شما وقتی با پیشفرض های قبلی خودت بری سراغ فیلم، ممکنه حس کنی یه برج عاج نشین اومده یه فیلم ساخته که توش کثافت مال طبقه پایینه و اینا هم که تو اون کثافت دست و پا میزنن و درباره برنامه زندگی هم زر میزنند از طبقه بالا تغذیه میکنند، ولی بونگ جون هو میاد این این مفاهیم رو در کنار دغدغه های همیشگیش میذاره و یک تعریف نویی ازشون ارائه میده، کثافت فیلم با استفاده از هایپر آبجکت توضیح داده میشه، یعنی چی؟ هایپر آبجکت شی موهومی و عظیمیه که سه تا خصوصیت داره، شکل ظاهری این هایپر آبجکت خودش نیست، چسبناکه و آخرین خصوصیتش اینه همیشه در فاصله ای بعیده.

مثلا اگر گرمایش زمین رو یک هایپر آبجکت در نظر بگیریم شکل ظاهریش تغییرات آب و هوایی و انقراض بعضی گونه هان که خود گرمایش زمین نیستند، چسبناکه، یعنی شما تو ایران زندگی کنی یا در اروپا یا آمریکا یا قطب نمیتونی بگی ازش در امانی و قرار نیست تو این یک نقطه خاص آسیبی به من وارد نکنه. یعنی حتا اگه یه زیست بوم بخاطر گرمایش زمین خراب نشه، خراب شدن بقیه زیست بوم ها به هرحال بهش آسیب میرسونه، و در نهایت اینکه در فاصله بعید تعریف میشه، یعنی انگار هیچکس تو مکان و زمانی که هست این گرمایش زمین رو حس نمی‌کنه، همش اکو سیستم های دیگه رو میبینه میفهمه خبراییه.

این مثال واضح و روشنی بود برای تعاریف و خصوصیت های هایپرآبجکت. حالا برگردیم ببینیم کارکردش در فیلم انگل چطوریه، شکل ظاهری کثافت تو فیلم انگل اینطوریه که برای بالا شهری ها هوای دونفره و خوشگل و “هوا چقدر خوبه واو” حس میشه در حالی که برای طبقه پایین که بونگ جون هو با پایین رفتن از پله ها به طرز شاهکاری اختلافشون با اون بالایی هارو به تصویر کشیده مساویه با به فنا رفتن و از بین زندگیشون. چسبناکه، نشون به اون نشون که زن خانواده طبقه بالای ما وقتی تو توالت خونه اش بالا میاره، وارد فاضلابی میشه که از خونه طبقه پایین بیرون میزنه و فردای اون روز همون خانواده بالانشین حس میکنه اینا دارن بو میدن، بو هم بوی خاصی نیست، کانسپت بوی پایین شهری و طبقه پایین بودنه. یعنی بالا آوردن که استعاره ای از کثافته به هرحال برمیگرده به خودشون.

و در آخر برای اثبات در فاصله بعید بودن کثافت تو فیلم انگل، تصور میشه هوا بخاطر بارون شب قبل عالیه، یک روز آفتابی و خوش و خرم برای تولد هست که احتمال وقوع هیچ فاجعه ای رو نمیدن و تصور میکنند اتفاقات بد ازشون خیلی دوره.

همچنین نگاه فیلم به برنامه زندگی کاملا منفی و غیر قابل پیش بینیه که تو یک دیالوگ خیلی روشن پدر خانواده طبقه پایین درباره اش حرف میزنه، و البته شرم از شکست تو زیست انگلی هم در نهایت همین پدر رو به زیرزمینی میفرسته که قبلا توی فیلم فهمیدیم که اینجا جاییه واسه شرمسار بودن، و فقط موفقیت میتونه این شرم رو از بین ببره، چون ما میبینم وقتی پسر خونه رو میخره، حالا در رویا یا واقعیت، پدر حاضر میشه از زیر زمین بیاد بیرون.

اینطوری نتیجه میگیرم که در پس همه این مفاهیمی که گفتیم و فیلم بهش پرداخته یک بخش انگل یا برده جامعه تصمیم میگیره به به بخش میزبان یا ارباب جامعه حمله کنه و بدنش رو در اختیار بگیره، اما تاریخ و تمدن فعلی بشر این قدرت رو به اون میزبان و ارباب داده که اخلاقی تعریف کنه و این انگل هارو دچار شرم از این عمل اخلاقی بکنه.

این فیلم به شدت واسه من تلخ و تامل برانگیزه. فیلم دوباره مثل دو فیلم اول پر از لحظات مشخصا خنده داره که فقط روی لب هاتون خنده میاره و روح انسان رو حقیقتا میسوزونه.

یک نکته به ذهنم رسید این بود که اگر ما قبل از انگل، میزبان و برف شکن و بقیه فیلم هاش رو ندیده بودیم اصلا متوجه لحن و منظور بونگ جون هو نمیشدیم، هرچند فیلم به صورت مستقل و غیر وابسته به عوامل فرامتنی کاملا سرپاست ولی میتونست واسه مخاطب کمتر تیزبین چیزی باشه شبیه فیلم شاپ لیفترز که اتفاقا اون سال قبل از انگل تونست نخل طلا بگیره، اما حرف بونگ جون هو در انگل خیلی جدی تر و عمیق تر از حرفیه که فیلم شاپ لیفترز میخواد بزنه.  انگل تو مقام یک شاهکار سینمایی ظاهر میشه.

شنیدن قسمت سیزدهم میدنایت و سایر قسمت ها:
https://pod.link/1415486344

دیدگاهتان را بنویسید