میدنایت‌ ۵-تارانتینو؛ از گرایندهاوس تا نخل طلا

توضیحات:

تو این قسمت از مشکلات مالی تارانتینو و مصائبش برای ساختن اولین فیلمش ” سگ های انباری”گفتم و از به ثمر نشستن تلاش های کیو تی با “پالپ فیکشن” .در نهایت با احساس خطر کردن تارانتینو بعد از ساختن “جکی براون” قسمت اول این سری تموم شده تا شما رو مشتاق شنیدن قسمت بعد نگه داره. . هیچ بخشی و به هیچ شکلی از سه فیلم مورد بحث در این پادکست اسپویل نمیشود.

*گرایند هاوس : به سینماهایی که کارشان نمایش فیلم های رده ب ( اکثرا به صورت دو فیلم با یک بلیط ) بود گفته می شد.

  • توجه فرمایید این اپیزود در سال ۱۳۹۷ منتشر شد و قطعا دارای نقص ها و اشکالات زیادیست (چه از نظر نگارشی و چه از نظر محتوایی)، اما به جهت وفاداری به اصل اپیزود ضبط که شده آن نیز کیفیت آن چنان بالایی ندارد، متنی که از روی آن پادکست ساخته شد منتشر می‌شود.
  • متن اپیزود:

مقدمه – معرفی

 

کوئنتین تارانتینو متولد ایالت تنسی در آمریکاست. زندگی چالشی تارانتینو پیش از تولدش شروع می‌شود؛ وقتی که پدر و مادرش از هم طلاق میگیرند و درنتیجه تارانتینو در کنار مادرش بزرگ می‌شود.  او خیلی زود و در پانزده‌سالگی درس‌خواندن و مدرسه را رها کرد و با زمان بیشتری که داشت جدی‌تر کلاس‌های بازیگری را دنبال کرد.

تارانتینو فعالیتش را با یک سری نقش‌های کوچک شروع کرد و کلاس‌هایش را همزمان ادامه داد. در همین دوره اولین فیلمنامه خود به اسم True Romance را با کمک راجر ایوری نوشت. این فیلمنامه در سال ۱۹۸۷ تمام شد و تارانتینو با آوری دنبال سرمایه‌گذار برای ساختن این فیلم بودند ولی موفق نشدند. ناچارا فیلمنامه را به تونی اسکات فروختند. این فیلم با عوامل بسیار خوبی که داشت در سال ۱۹۹۳ اکران شد. در همان زمانی که تارانتینو دنبال سرمایه گذار می‌گشت و بعد از آن هم درگیر فروش فیلمنامه‌اش بود فیلمنامه فیلم قاطلین بالفطره را نوشت؛ اما چون هنوز نمی‌توانست فیلم را خودش بسازد فیلمنامه را به شریکش «رند واسلر» سپرد. فیلم «نچرال بورن کیلر یا قاطلین بالفطره» در نهایت با کارگردانی الیور استون ساخته شد. تارانتینو درباره فیلم گفت: «اگه از طرفداران من هستید این فیلم لعنتی رو نبینید من ازش متنفرم.»

با پول فروش این فیلمنامه و فیلمنامه عشق حقیقی هزینه‌های پیش تولید سگ های انباری تأمین شد. خوشبختانه بعد از این که «هاروی کیتل» قبول کرد در این فیلم بازی کند لایو اینترتینمنت حاضر به سرمایه‌گذاری برای ساخت فیلم شد.

 

بخش اول – سگ های انباری

 

سگ های انباری یک پُست مدرن سینمایی حساب می‌شود‌ و در کنار بلید رانر و پالپ فیکشن (فیلم بعدی همین کارگردان) جزو معروف ترین آثار پست مدرن سینمایی جهان به حساب میاد. خیلی ها معتقدند وقتی که پیتر دولن در نقدش روی فیلم «بتمن» تیم برتون از کلمه پست مدرن استفاده کرد این کلمه موجودیت سینمایی پیدا کرد ولی کیست که نداند خیلی قبل‌تر پست مدرن وارد سینما شده بود؛ با «بلید رانر» اثر ماندگار ریدلی اسکات. ناگفته نماند که بعضی‌ها شروع تحولات پست مدرن را از فیلم «از نفس افتاده» گِدار می‌دانند.

به هرحال مهم این است که جرقه پست مدرن از هرجایی خورده باشد در دهه نود به اوج خودش رسیده و حتی در جاهایی سینما را نجات داده است.

در سینمای پست مدرنِ برادران کوئن، تیم برتون و البته تارانتینو  چیزی که خیلی مشهود است و اهمیت دارد «قصه» است؛ این موضوع برمی‌گردد به مولفه‌های اصلی سینمای کلاسیک.

قصه در فیلم‌های پست مدرن خیلی حساب-کتاب شده و دقیق نوشته می‌شود که در فیلم های تارانتینو نیز  این مضوع را می‌توان به وضوح مشاهده کرد.

یکی دیگر از مولفه‌های سینمای پست مدرن هجو است. دلیل آن را هم می‌توان در عدم‌ قطعیت در این ژانر سینمایی دانست؛ در این حالت هر اتفاقی که در فیلم رخ می‌دهد می‌تواند هم خوب باشد و هم بد؛ حتی مرگ.

سگ های انباری ماجرای بعد از سرقت چند نفر از طلا فروشی را روایت می‌کند و دقیقا نکته داستان هم در همین است، ما هیچوقت سرقت را نمی‌بینیم و صرفا باید به دیالوگ‌های شخصیت‌های فیلم درباره اتفاق اکتفا کنیم. این فیلم در جشنواره ساندَنس اکران شد و بعد از اکران واکنش‌های سیاه و سفید زیادی داشت، بعضی‌ها عاشق فیلم شده بودند و بعضی از فیلم خوش‌شان نیامده بود. تارانتینو درباره اکران فیلم در جشنواره ساندنس گفته بود:

«یه بار استیو بوشِمی به من گفت: کوئنتین شنیدی که مردم چی می‌گن؟ دارن میگن که سکانس شکنجه باعث نابودی فیلم شده. من هم جواب دادم که داری چی میگی؟ این صحنه بهترین سکانس تو کل فیلمه! دیدی چند نفر سالن ترک کردن؟ درستش همینه»

در سکانس اول فیلم صحبت‌هایی که بین شخصیت‌ها رد و بدل می‌شود کاملا بداهه به نظر می‌آیند ولی اصلا اینطور نیست؛ تارانتینو توانسته کاراکترهای خودش را رها کند و آنها حرف‌های خودشان را بزنند و همین باعث شده هم شناخت مخاطب از شخصیت‌ها به درستی صورت بگیرد و هم صحنه بکر بودن خودش را حفظ کند. الا تیلور درباره تارانتینو گفته است: «تارانتینو در خودآگاهانه ترین حد سینمایی بودنش، چیزی جز یک استاد خام نیست.» نکته بعدی درباره تارانتینو استفاده درست او از همان المان‌های پست مدرن است که به آن اشاره شد؛ تارانتینو با تبحرش در نوشتن فیلمنامه‌ در فیلم‌های خود همیشه یک تا چند قدم از مخاطب جلوتر است؛ از چیزی در آثار تارانتینو می‌شود‌ خرده گرفت به غیر از فیلمنامه‌های منحصر به فردش.

حالا برویم سراغ خود تارانتینو و صحبت‌های جالبش درباره سگ‌های انباری و بعد از آن هم پالپ فیکشن:

تا یک روز پیش از نمایش سگ‌های انباری در جشنواره کن، تنها یک فروشنده ساده بودم. از فردای آن روز همه چیز عوض شد. دیگر مشهور و معتبر شده بودم. زمانی که سعی داشتم این فیلم ساخته شود، همه فیلمنامه را می‌خواندند و می گفتند: «خب، این که فیلم نیست، نمایشنامه است چرا نمی‌روی آن را توی در یکی از این سالن‌ها اجرا کنی؟»  من هم جوابی می دادم: «نه نه. باور کنید خیلی هم سینمایی از کار درمی‌آید.»

بیشتر نسخه‌های سینمایی نمایشنامه‌ها را دوست ندارم اما دلیل من برای این که تمام ماجرا در همان یک فضای بسته روی بدهد این بود که تصور می‌کردم راحت‌ترین روش برای ساخت این فیلم است. مهمترین هدف سینمایی از کار در آمدن فیلم بود.

من سام فولر کارگردان را می شناختم و قبل از مرگش با او در ارتباط بودم. در یکی از دوره‌های جشنواره فیلم که من با سگ های انباری در آن شرکت کرده بودم، سام فولر را هم دیدم و او از من پرسید: «چه کسی در فیلمت بازی می‌کند؟» و من گفتم: «هاروی کیتل»؛ «هاروی کیتل؟ هاروی کیتل در فیلم تو بازی کرده؟ مگر تو کی هستی که فیلم اولت را با هاروی کیتل ساختی؟ هاروی یک ستاره نیست، یک سیاره است.» بعد گفت: «بگذار به تو بگویم از چه چیز فیلمت خوشم می‌آید؛ این یک فیلم در مورد احمق‌هاست. تمام آن آدم‌ها ابله هستند. حتی نمی‌توانم تصور کنم چطور می‌توانند بند کفش‌هایشان را ببندند. می‌خواهم بگویم هاروی جان می‌دهد برای بازی در نقش حرفه‌ای‌ها، ولی آدم‌های تو احمق هستند. این می‌توانست یک شکست باشد. خوب است که تو اصلاً متوجه اش نشدی.»

 

بخش دوم-پالپ فیکشن

تارانتینو با روایت غیرخطی و سبک فیلمنامه نویسی منحصر به فرد خودش نوید تولد یک کارگردان خیلی هیجان‌انگیز را در سینما می‌داد. سگ‌های انباری را خیلی‌ها تمرین تارانتینو برای خلق پالپ فیکشن می‌دانند اما همین‌طور که در بخش قبل گفتم سگ‌های انباری به خودی خود فیلم خوبی محسوب می‌شود و حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد و شاید تنها دلیل این مقایسه نزدیک بودن سال‌های ساخت این دو فیلم است.

پالپ فیکشن روایت غیر خطی سه داستان یا ماجراست که اتفاقاتی که در آنها می‌افتد خیلی بیهوده به نظر می‌آیند ولی هرچه می‌گذرد می‌فهمیم که این‌طور نیست. فیلم پر از شوخی‌های کنایه آمیز، پر از ارجعات سینمایی و مهم‌تر از همه سرشار از فرهنگ عامه یا Popular culture است. این فیلم در کل دنیا طرفداران خودش را دارد و در دوره خود به محبوبیت عجیبی دست پیدا کرد؛ آنقدر که امارات و عربستان به قیمت اکران نسخه‌ای متفاوت با نسخه اصلی هم که شده فیلم را اکران کردند. در این کشورها داستان به صورت خطی درآمده است.

فیلم در کَن اکران شد و با وجود رقیبی مثل «قرمز» کیشلوفسکی نخل طلا رو به دست آورد. جالب اینجاست نقش فابین همسر بوچ برای ایغن ژاکوب نوشته شده بود که او به خاطر فیلم قرمز این نقش را رد کرد و این نقش به ماریا جی مدیروش رسید که خیلی هم بد نشد.

 تارانتینو بعد از ساختن True Romance به این فکر افتاد که چه می‌شود اگر فیلمی بسازم که گلچین باشد و چند داستان مختلف را روایت کند، حتی می‌توانم فیلمی بسازم که چند داستان با چند کارگردان و نویسنده دارد. به هرحال این ایده در ذهن تارانتینو باقی ماند تا بعد از ساختن سگ‌های انباری آن را با راجر ایوری، رفیق دوران ویدیو کلوپ خود و همین‌طور تونی اسکات مطرح کرد و ایوری داستان بوچ بوکسور رو نوشت.

با قوام گرفتن داستان‌ها تارانتینو فهمید که می‌تواند یک ارتباط را بین داستان‌های خود به وجود بیاورد و کاراکترهای اصلی یک داستان در واقع کاراکترهای فرعی داستان‌های دیگر باشند. وقتی روی این ایده کار می‌کرد در آخر به یک داستان یک دست و کامل رسید و عملا هیچ چیز داستانش شبیه ایده اولیه نبود؛ تارانتینو زنگ زده بود به تونی اسکات و گفته بود اون ایده که باهات درباره‌اش صحبت کرده بودم یادته؟ بمونه برای فیلم بعدیم. تارانتینو برای نوشتن داستان به آمستردام سفر کرد، بله درسته آمستردام. شاید الان دلیل مکالمه‌های اولیه وینسنت و جولز رو متوجه بشید.

تارانتینو در مصاحبه‌ای درباره پالپ فیکشن گفته:

«شما صحنه داخل کافی شاپ را می‌بینید، بعد جان تراولتا و ساموئل ال جکسون، بعد جان و اوما تورمن، بعد دوباره جولز و وینسنت و بعد بوکسور و در نهایت دوباره به کافی شاپ می‌رسیم، با اینکه هیچ وقت بیرون از کافی شاپ را ندیدیم بیننده اینجا می‌فهمد و می‌گوید‌ پس این کاریست که میخواست انجام دهد، کلی طول کشید ولی بالاخره فهمیدم می‌خواهی چه کار کنی.

در همان مصاحبه تارانتینو با  ذوق و شوق خاصی می‌گوید که در این فیلم هم همیشه از مخاطب جلو بودم و این برایش خیلی لذت بخش است.

 راجر ایبرت درباره این فیلم می‌گوید: پالپ فیکشن باعث احیای ژانر‌های سینمایی و یک سری شغل‌های سینمایی شده است

در خبری که درباره انتشار پادکست گذاشتم از کلمه «دی جی» به عنوان لقب تارانتینو استفاده کردم که اصلا بیهوده نیست. این لقب را به خاطر انتخاب موسیقی در فیلم‌های تارانتینو برای اون انتخاب کردن. بهتر است نگاهی بیندازیم به سخنرانی مری راموس که سرپرست واحد موسیقی آثار تارانتینوست:

با هر کارگردانی که کار کردم سبک داستان‌گویی خودش رو داشته، من هم وظیفه دارم با موسیقی به این داستان‌گویی کمک کنم. ولی چیزی که کوئنتین رو متمایز میکنه جسارتش تو انتخاب موسیقیه، اون قدر که موسیقی یکی از کاراکترهای مهم تو فیلم هاش محسوب میشه؛ مثلا اون یه آهنگ از دیوید بوی رو توی فیلم حرامزاده‌های پست فطرت استفاده کرده. (خنده)

 خیلی از آهنگ های انتخابی تارانتینو قبلا تو فیلم های کلاسیک استفاده شده و به نظرم تارانتینو داستان فیلم‌ها رو از فیلتر عشق خودش به سینما میگذرونه.

در فیلم پالپ فیکشن تارانتینو در صحنه رقص معروف وینسنت و میا از آهنگ You Never Can Tell چاک بری استفاده می‌کند که حیف است آن را نشنویم:

 بین فیلم های تارانتینو علاوه بر جکی براون، جانگوی رها از بند و هشت نفرت انگیز هم در کریسمس اولین بار اکران شدند.

 

 

موسیقی های قسمت سوم:
(لینک ها از یوتوب)



می‌توانید برای شنیدن تمام موسیقی های استفاده در پادکست پلی لیست اسپاتیفای میدنایت‌کست را دنبال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید