میدنایت ۱- دانکرک و سینمای کریستوفر نولان

توضیحات اپیزود:

در این قسمت از پادکست، آخرین فیلم کریستوفر نولان “دانکرک” رو معرفی کردیم و از فیلمبرداری و بازیگری و پیشینه تاریخی دانکرک تا مسیر فیلمسازی نولان و مقایسه اون با اسپیلبرگ هم صحبت کردیم.

برای دریافت راه های شنیدن پادکست در تمام اپلیکیشن این صفحه را ببینید:

 

متن اپیزود:

  • توجه فرمایید این اپیزود بیست و چهار آذرماه ۱۳۹۶ منتشر شد و قطعا دارای نقص ها و اشکالات زیادیست (چه از نظر نگارشی و چه از نظر محتوایی)، اما به جهت وفاداری به اصل اپیزود ضبط که شده آن نیز کیفیت آن چنان بالایی ندارد، متنی که از روی آن پادکست ساخته شد منتشر می‌شود.

دهمین فیلم بلند کریستوفر نولان کارگردان انگلیسیِ این روزها مطرح و پرطرفدار مخصوصاً در ایران «دانکرک» است که در اون به حادثه دانکرک در جنگ جهانی دوم و محاصره سربازهای بریتانیایی و فرانسوی و بلژیکی در دانکرک پرداخته شده.

دانکرک آخرین فیلم کریستوفر نولان به تهیه‌کنندگی دوباره همسرش که تهیه‌کننده اینتراستلر و تلقین هم بود روز دهم جولای سال ۲۰۱۷ در لندن اکران شد و بعدتر در زمانی کوتاه‌تر از تمام فیلم‌های بلند نولان، صد و شش دقیقه، به اکران جهانی رسید.

بودجه تولید فیلم ۱۰۰ میلیون دلار ذکر شده که شاید بخش زیادیش به خاطر پروداکشن عظیم فیلم و اصرار نولان به استفاده از جلوه‌های ویژه میدانی باشه اما هزینه کردن این بودجه عظیم با فروش بیشتر از ۵۰۰ میلیونی فیلم به سود زیادی برای فیلم منجر شد که البته از تمام چند فیلم قبلی نولان کمتر بود و مثلاً تقریباً نصف فیلم شوالیه تاریکی فروخت. البته خبرهایی وجود داره مبنی بر اینکه دانکرک برای توفیق در فصل جوایز دوباره به اکران محدود خواهد رسید.

همین چند روز پیش هم نامزدهای گلدن گلوب امسال اعلام شد که نام دانکرک در سه بخش بهترین فیلم درام، بهترین کارگردانی و موسیقی متن به چشم میخوره. ولی باید منتظر موند و دید آیا نولان با توجه به استقبال‌های زیادی که از فیلمش شد استحقاق رسیدن به اسکار رو برای خودش و فیلمش داره یا خیر؟

با ما همراه باشید تا ببینیم آیا اصلاً فیلم جدید نولان شایستگی این استقبال از طرف مخاطبان و منتقدان رو داشت یا نه!

دانکرک درواقع نام مکانی تو شهرستان نر در شمالی‌ترین نقطه فرانسه است، تو این منطقه فاصله با بریتانیا به حداقل خودش میرسه.

 تو نبرد دانکرک ارتش آلمان از خاک هلند و بلژیک عبور میکنه و نیروهای انگلستانی رو تحت محاصره خودش درمیاره؛ اما درحالی که خیلی به پیروزی نزدیک شده بودند یکی از عجیب‌ترین و قابل‌بحث‌ترین اتفاقات جنگ جهانی دوم برای ارتش آلمان رخ میده و برای اونها از طرف هیتلر فرمان توقف صادر میشه؛ و فرصت تصرف خاک انگلستان بعد از سال‌ها رو از دست میده.

 درواقع این‌طوری می‌نویسند که هیتلر با این فرمان می‌خواست این پیام رو برسونه که هدفش شوروی و نه انگلستانه اما خب مقامات نظامی آلمان این اقدام رو به خاطر ضعف اطلاعات نظامی هیتلر می‌دوند و معتقدند هر هزار سال ممکنه یک نفر این فرصت رو از دست بده.

نکات گفته‌شده دقیقاً همون چیزهایی هستند که نولان از اون‌ها صرف نظر می‌کنه و خیلی سریع از اون‌ها می‌گذره! علاوه بر این‌ها نولان نگاه متفاوت خودش در عین الهام گرفتن از نمونه‌های خوب سینمای جنگ رو به دانکرک آورده.

نولان سال‌هاست از سمت هوادارانش با استنلی کوبریک مقایسه میشه و خودش هم بارها به کوبریک ابراز علاقه کرده اما دانکرک بیشتر از فیلم‌های کوبریک و نگاه ضد جنگ اون و حتی فیلم‌های قبلی خود کریستوفر نولان شبیه به فیلم‌های اسپیلبرگ بود. از پایان پر شباهتش به پل جاسوس‌ها تا استفاده درست و نادرست از المان‌های نجات سرباز رایان و البته سایر فیلم‌های موفق درباره جنگ مثل: مزد ترس محصول سال ۱۹۵۳ فرانسه و ایتالیا و حتی فیلم‌های غیرجنگی مثل تاوان که به گفته پیتر برادشاو نولان در صحنه‌ای از فیلم از این فیلم هم الهام گرفته.

استیون اسپیلبرگ قبل از شروع روند ساخت فیلم درخواست نولان برای اینکه نسخه‌ای از فیلمنامه نجات سرباز رایان رو در اختیار اون قرار بده قبول کرد و اضافه بر تعریف و تمجیدی که از اون به عمل آورد بهش توصیه کرد در مورد صحنه‌های مشابه دانکرک و نجات سرباز رایان به جای قوه تخیلش از تحقیق استفاده بکنه تا دینی به گردنش باقی نمونه!

نولان خودش اما معتقده بر خلاف ترس و هرج و مرج موجود در نجات سرباز رایان از تعلیق در فیلم خودش بهره برده تا تماشاچی به جای اینکه از ترس چشمانش رو ببنده به خاطر تعلیق فیلم نتونه چشمانش رو از پرده سینما برداره.

اگر بخوایم بیشتر از ارتباط اسپیلبرگ و نولان به بهانه دانکرک صحبت کنیم باید ابتدا به روند فیلم‌سازی این دو اشاره کنیم: نولان و اسپیلبرگ بین فیلم‌های اولیه خودشون فیلم‌های تخیلی‌تر دارن مثل ای‌تی و آرواره‌ها از اسپیلبرگ و همچنین تلقین و میان ستاره‌ای از نولان اما بعد از اون سراغ ژانر جنگی اومدن و اسپیلبرگ آثاری مثل نجات سرباز رایان و فهرست شیندلر رو خلق کرده و نولان هم دانکرک رو با مشورت اسپیلبرگ ساخته!

اما وقتی فیلم‌های اسپیلبرگ و نولان رو کنار هم قرار بدید متوجه می‌شید که فیلم‌های اسپیلبرگ یا تبدیل به اثری ماندگار و شاخص در تاریخ سینما شدند یا شروع یک جریان فیلم‌سازی بودند؛ اما نولان چطور؟

فیلم جدید نولان مثل بسیاری دیگه از فیلم‌های شاخص چند سال اخیر سینما به‌زودی فراموش خواهد شد و چند سال بعد هیچکس یادی از این فیلم‌ها نخواهد کرد و نام دانکرک در کنار مونلایت، آرگو و بیگ هیرو ۶ که هرکدوم در مقطع نمایش خودشون با اقبال مردم و رسانه‌ها روبه‌رو شدند به تاریخ خواهد پیوست.

حالا باید دید این فرضیه و پیش‌بینی درسته یا بعضی تعاریف و گزاره‌هایی که درباره فیلم به کار برده میشه، مثل بدعت نولان در فیلم‌های با موضوع جنگ و نوآوری اون علی‌رغم الهام گرفتن از آثار بزرگ تاریخ سینما و همین‌طور شروع یک سبک جدید در سینمای جنگ توسط کریستوفر نولان. زمان پاسخ به این سوال رو روشن خواهد کرد.

همین‌طور که اشاره شد فیلم از فیلم‌های جنگی و غیرجنگی الهام گرفته و حتی کار به اونجا رسیده که خود نولان یازده فیلم رو معرفی کرده و توصیه کرده که قبل از دیدن فیلم دانکرک اون‌ها رو ببینید، نکته جالب اسم فیلم نبرد الجزایر و بیگانه در بین این فیلم‌ها بود.

اما سؤالی که بازهم در اینجا مطرح میشه اینه که آیا یک فیلم نباید بتونه به تنهایی سر پا باشه و باید قبل از دیدن اون یک سری فیلم دیگه دید؟ آیا اگر اسم نولان پشت بسیاری از نقاط قوت اشاره در نقدها و بررسی‌های منتقدان خارجی و مخصوصاً داخلی نباشه اصلاً اون نقاط، نقاط قوت محسوب میشن؟

اگر نگاهی به کارنامه فیلم‌سازی نولان بندازید چند نکته مشترک مهم بین تمام فیلم‌های اون پیدا می‌کنید، اولین نکته اشاره مستقیم و غیرمستقیم فیلم‌های اون به موضوعاتیه که دست نخورده و بکر باقی موندن، ممنتو دومین فیلم بلند نولان به حافظه کوتاه‌مدت اشاره میکنه و با هنر تدوین و روایت برعکس داستان، تجربه حافظه کوتاه‌مدت رو برای بیننده هم فراهم میکنه. حتی مثلاً همین فیلم دانکرک هم درباره رخدادی عجیبه که بهش اشاره شد و چندان صحت و چون و چرای اون واضح و روشن نیست.

پرستیژ و اشاره اون به تسلا، تلقین و ماجرای جالب و پرطرفدارش درباره خواب و همچنین سیاهچاله‌ها در اینتراستلر علی‌رغم الهام‌هایی که از آثار قبلی و مشابه گرفتند همگی تجربه‌ای جدید برای بیننده مین استریم سینما فراهم می‌کنند

اما مهم‌ترین موضوع مشترک بین تمام فیلم‌های نولان به‌استثنای تریلوژی دارک نایت دغدغه‌های اون درباره زمان و درک و پرداخت متفاوت کریستوفر از زمان هست.

روایت معکوس ممنتو، پردستنیشن پارادوکس در اینتراستلر و تفاوت گذر زمان در لایه‌های خواب فیلم تلقین همگی نگاه ویژه و چالش ذهنی نولان درباره موضوع زمان را نشون میدن.

اما در دانکرک حتی با وجود موضوع منحصر به فرد و متفاوتش نسبت به آثار قبلی فیلمساز بازهم سعی شده عناصر مختلف زمان و اهمیت اون به نمایش دربیاد.

 اجرای تیک‌تاک گونه عناصر فیلم که خود نولان هم بهش اشاره میکنه و موسیقی هنس زیمر هم بر همون اساس ساخته شده از نکات مثبت فیلم محسوب میشن و باعث میشن ما هم‌زمان صدای تیک‌تاک و مفهوم تیک‌تاک رو در جریان فیلم به‌خوبی حس می‌کنیم.

تایم لاین های مختلف زمانی روی زمین، در آسمان و روی دریا به طرز هنرمندانه‌ای به کمک تدوین‌گر همیشگی کارگردان «لی اسمیت» که بعد از بتمن آغاز می‌کند تدوین تمام آثار نولان رو به عهده داشته در کنار هم چیده شده‌اند و به طرز هنرمندانه‌ای این روایت‌های یک‌هفته‌ای، یک‌روزه و یک‌ساعته همزمان به نظر می‌رسند.

 در ابتدا بیننده ارتباط سخت‌تری با این شیوه روایت برقرار میکنه اما پس از گذروندن سکوت ابتدایی فیلم که گاهی به علت سکون فیلم هست و حتی در میانه‌های فیلم تبدیل به سکته میشه این شیوه روایت ماجرا برای بیننده دلپذیر و جدید خواهد بود.

اما شاید همین نکته تدوین‌گر رو از برخی برش‌های بیهوده داخل به بیرون هواپیما غافل کرده.

نکته مشترک دیگه بین فیلم‌های نولان موسیقی جادویی هنس زیمر هست، هنس زیمر در اثرگذاری شوالیه تاریکی، تلقین و بین ستاره‌ای تأثیر به‌سزایی داشت ولی موسیقی در دانکرک تبدیل به یک شخصیت میشه و حتی به روایت داستان کمک میکنه.

نولان برای اولین بار در فیلم پرستیژ از یک توهم شنوایی استفاده کرد، صدای شپارد و بعد از اون علاقه‌اش رفته‌رفته به این کار انقدر زیاد شد که حدوداً ده سال بعد دوباره از این تکنیک در فیلم دانکرک هم بهره برد. در دانکرک به جای اینکه برای فیلم موسیقی ساخته بشه فیلم بر اساس موسیقی و ضرباهنگ هنس زیمر ساخته شده

در صحنه‌های اوج فیلم دانکرک و نیز در فیلم‌های دیگری مثل بین‌ستاره‌ای، ما صحنه‌هایی رو داریم که موسیقی متن فیلم به نظر به صوت پیوسته و فزاینده در حال اوج گرفتن و افزایش دائمی فرکانس و ضرب‌آهنگه. مسئله اینه که در واقع چنین چیزی صورت نمی‌گیره و چیزی که ما می‌شنویم حاصل یک توهم شنواییه.

کاری که انجام می‌شه اینه که زیرترین صدا، کم‌کم آهسته‌تر می‌شه. صدای وسطی، همچنان بلند نواخته می‌شه و صدای بم‌تر، در حدی که بشه اون روشنید، نگه داشته می‌شه.

وقتی این صداها با هم نواخته میشن، مغز ما به اشتباه می‌افته که در حال شنیدن صدایی با فرکانس بالا و بالاتر به صورت پیوسته است.

جالب این جاست که اگر ما مثلاً یک قطعه ۱۵ ثانیه‌ای از صدایی که این طور ساخته شده رو برداریم و چند بار کنار هم بگذاریم و یک موسیقی یکی دو دقیقه‌ای بسازیم، مغز ما اصلاً متوجه برگشت موسیقی به نقطه آغاز، در هر ۱۵ ثانیه نمی‌شه و تصور می‌کنه که صدا همچنان در حال اوج‌ گرفتنه.

 نولان در این فیلم از کلیشه استفاده بازیگران سی و چندساله به عنوان سربازان جوان پرهیز کرده و از بازیگران بسیار جوان‌تر مثل هری استایلز ۲۳ ساله و فیون وایت هد ۲۲ ساله در فیلم استفاده شده.

 علی‌رغم حضور کیلیان مورفی و تام هاردی و حتی مارک رایلنس در دانکرک اما هیچ کدوم محوریتی ندارند و بیشترین صحنه‌ها مربوط به نقش تامی با بازی وایتهد میشه که نماد یک سرباز کاملاً معمولی، بدون وجود هیچ ویژگی قهرمان گونه‌ای است. اگر نگاهی به شخصیت‌های دیگه بندازیم شخصیت‌ها نه فرم بلکه نماد هستند، مرد وطن‌پرست سوار بر قایق با بازی رایلنس که به‌خوبی آرامش و ثبات شخصیتش و ایثار را به نمایش میذاره و یا… حداقل سعی کرده بذاره. نولان اصلاً نتونسته به‌خوبی اسپیلبرگ از رایلنس بازی بگیره که بازیگر خوبیه! اونقدر خوب که برای فیلم بعدی اسپیلبرگ هم انتخاب شده و دوباره سال ۲۰۱۸ به پرده سینماها برخواهد گشت.

 نمادهای دیگه مثل:

 سربازان شوکه‌شده و نجات‌یافته از جنگ مثل کاراکتر کیلیان مورفی که کم‌کم در حال تبدیل شدن به امضای همیشگی نولان در فیلم‌هاشه و این‌بار به شدت از اجزای فیلم بیرون افتاده و سعی در چسبوندنش به بدنه فیلم نافرجام باقی مونده.

 سربازان فداکار غرق شده در جنگ مثل شخصیت تام هاردی در نقش خلبان جنگی که با وجود مشخص نبودن چیزی جز چشم‌ها و صداش در فیلم مثل شوالیه تاریکی بر میخیزد بازی خوبی ارائه میده و شاید تنها شبه قهرمان فیلم هم اون باشه. البته دوباره یکی از اون سوالات بی پایان درباره دانکرک رو پیش میاره که اگر بازیگر این نقش تام هاردی نبود هیچ دلیلی برای اهمیت زنده موندنش و باز شدن چرخ‌های هواپیماش داشتیم؟ نولان نمی‌تونه و البته بعید می‌دونم شاید نمی‌خواد ما اهمیتی به تام هاردی بدیم! نقش‌آفرینی‌های کوتاه در کوتاه‌ترین فیلم بلند نولان اجازه شکل‌گیری شخصیت‌ها و پرداخت اون‌ها رو نمیده و بیننده به جای درگیری باشخصیت‌ها با اتفاقات و لحظه‌های فیلم درگیر میشه.

سؤالی که در اینجا مطرح میشه اینکه چرا نولان در این نقش‌های کوتاه رو به استفاده از ستاره‌های این روزهای سینما آورده و چرا مثل سربازان جوان فیلم از بازیگران گمنام‌تر و تازه‌کار استفاده نکرده؟

بهترین جوابی که میشه به این سؤال داد عدم ریسک‌پذیری نولان برای شکست فیلم در گیشه است و نولان به این حقیقت واقفه که درصد بالایی از بینندگانش رو دنبال کنندگان معمولی و مین استریم سینما تشکیل میدن که با دیدن تام هاردی و مورفی ذوق زده خواهند شد.

نولان تا جایی که تونسته با اِمپِرسیونیسم روایی خودش به واقعه نزدیک شده و از قضاوت کردن خودداری کرده، اما فیلم همچنان یک فیلم زد نازی محسوب میشه که البته تا پایان فیلم اون هم به شکل نه چندان واضح خبری از سربازان آلمانی یا هیچ نمادی از نازی نیست.

فیلم‌برداری دانکرک با دوربین آیمکس ۷۰ میلی متری انجام شد.

نولان اولین بار از این دوربین‌ها به‌صورت جدی در فیلم شوالیه تاریکی یکی دیگر از فیلم‌های خودش به مدت ۳۷ دقیقه و سپس در شوالیه تاریکی برمی‌خیزد با مدت زمان بیشتری استفاده کرد.

البته ناگفته نماند از آیمکس در اپیزود دوم جنگ ستارگان و همچنین ماتریکس هم طی یک فرآیند در پرده‌های ساده استفاده شده بود.

نولان از روی علاقه خودش به سینمای کلاسیک‌تر و پرهیز از هرچه بیشتر دیجیتالی شدن سینما، رو به استفاده از این شکل فیلمبرداری آورد و دوباره اشتیاق خودش به نگاتیو رو نشون داد؛ و مثلاً این دوربین تقریباً در بهترین حالت سی کیلویی رو به کابین خلبان برده تا سعی کنه تصاویر رو هر چه بیشتر واقعی نشون بده.

به گفته خودش تلاش کرده که تجربه واقعیت مجازی رو بدون عینک واقعیت مجازی برای تماشگر آی مکس به وجود بیاره.

هرچند بیشتر بینندگان نسخه دیجیتالی فیلم رو دیدن و خیلی تفاوتی رو حس نکردند اما در جاهای مختلف کارگردان و عوامل توصیه کردند مخاطبان فیلم رو در سینماهای ایمکس ببینند. البته این اصرار روی اکران هم وجود داشت تا جایی که فیلم در ۱۲۵ سالن آیمکس با فرمت ۷۰ میلی متری در سراسر جهان اکران شد.

خیلی خیلی ممنونم که تا پایان با میدنایت کست همراه بودید، امیدوارم که براتون مفید بوده باشه و لذت برده باشید.

 می‌تونید ساوند کلاد یا تلگرام میدنایت کست رو دنبال کنید و نظرات و انتقادات خودتون رو باهامون در میون بذارید. تا با انگیزه‌ای که شما به ما می‌دید پادکست‌های بهتر با امکانات بیشتر بسازیم.

 از دوستان خوبم ایلیا، سعید و علی خمسه که تو تهیه متن پادکست به من کمک کردند و همچنین بهار که صداش رو شندید تشکر می‌کنم و در پایان آرزوی روزگاری خوش برای شما دارم.

موسیقی های قسمت اول:
(لینک ها از یوتوب)

Misirlou (Theme From Pulp Fiction)
The Tide
Supermarine
Impulse
Variation 15
End Titles

می‌توانید برای شنیدن تمام موسیقی های استفاده در پادکست پلی لیست اسپاتیفای میدنایت‌کست را دنبال کنید:
https://spoti.fi/2WoX4Qp

دیدگاهتان را بنویسید