میدنایت‌ ۶ – تارانتینو؛ مرد سی‌وپنج میلی‌متری

توضیحات:
پادکست ششم میدنایت‌کست
تارانتینو، مرد سی و پنج میلی متری *

این اپیزود در ادامه قسمت قبل ضبط شده و تارانتینو حالا دیگه تبدیل به یک کارگردان معروف و مولف شده و همه انتظار کارهای بزرگی از اون اون دارند، وارد قرن بیست و یکم شدیم و این یعنی با کیل بیل و ادای دین تارانتینو به هر آنچه که بهش مدیون بوده پادکست آغاز میشه و بعد درباره گرایندهاوس (دث پروف) و حرامزاده های پست فطرت صحبت کردیم. حواشی نقد های نژادپرستانه به تارانتینو رو در کنار فیلم جنگوی رها از بند بررسی کردیم و به آخرین فیلم تارانتینو، هشت نفرت انگیز رسیدیم، در آخر هم نگاهی به آینده تارانتینو داشتیم.

* به دلیل علاقه تارانتینو به فیلم های سی و پنج میلیمتری

  • متن اپیزود

)این قسمت ادامه قسمت قبلی است)

بخش اول – کیل بیل

چهارمین اثر تارانتینو بیل را بکش با بازی اما تورمن در دو قسمت اکران شد، پاییز ۲۰۰۳ و بهار ۲۰۰۴

مدت زمان فیلم چیزی بیشتر از چهار ساعت است و به همین دلیل فیلم در دو قسمت اکران شد. تارانتینو بعد از اکران قسمت دوم نسخه ترکیب شده دو قسمت را  هم به نمایش آورد که یک سری تغییرات داشت وآن را  به اسم  Kill Bill: The Whole Bloody Affair می‌شناسند.

ایده ساخت فیلم در همان روند ساخت پالپ فیکشن به ذهن تارانتینو رسید و تارانتینو هم با اما تورمن درباره آن صحبت کرد و قرار شد با هم فیلم با محوریت هنرهای رزمی بسازند.

فیلم برداری و تدوین«بیل را بکش» فقط شبیه خودش است، خیلی‌ها اینکه تارانتینو ترتیب زمانی فصل‌های مختلف فیلم را به صورت به هم ریخته چیده است اشاره به سینماهای قدیمی ‌می‌دانند که در زمان اکران گاهی حلقه‌های فیلم به اشتباه پخش می‌شد.

در کل به نظر می‌رسد تارانتینو این فیلم را با قلبش ساخته و به هر چیزی که علاقه داشته و مدیون بوده ادای احترام کرده و در این دو فیلم کیل بیل به آنها اشاره کرده است.

فیلم کیل بیل را در کنار فیلم‌های Martial arts (رزمی) دسته‌بندی می‌کنند. همان فیلم‌هایی که ما در فارسی به آنها رزمی می‌گوییم، فیلم‌های رزمی ساب ژانر اکشن محسوب می‌شوند.

 این فیلم علاوه بر مواردی که به آنها اشاره شد، ادای احترام تارانتینو به «گرایند هاوس» نیز است.

گرایند هاوس اگر به یاد داشته باید بخشی از اسم پادکست قبلی بود. این یک کلمه است که در آمریکا برای سینماهایی به کار می‌رود که فیلم‌های درجه دو را اکران می‌کنند؛  اصطلاحاً به این فیلم‌ها Exploitation films می‌گویند این فیلم‌ها با استفاده از یک جریان رایج می‌فروشند مثل عشق، خشونت یا سکس؛ با هزینه کم تولید می‌شوند و اصولاً هم فیلم‌های بدی هستند؛ .به‌جز بعضی استثناهایی که کالت شدند. این نوع فیلم‌ها یک ساب ژانر دارند که به آنها Blaxploitation  می‌گویند و از دهه هفتاد میلادی شکل گرفته است. دز این فیلم‌ها که اغلب رمنس یا ابرقهرمانی بودند بازیگران خوب و محبوب سیاه‌پوست بازی می‌کردند و مخاطب هدف آنها هم شهروند‌های سیاه‌پوست بودند.

 علاوه بر گرایند هاوس، علاقه تارانتینو به فیلم‌های سامورایی یا چانبارا مثل راشامون و هفت سامورایی و از این دست فیلم‌ها باعث شده او تأثیر زیادی از این فیلم‌ها هم بگیرد.

وسترن اسپاگتی از ساب‌ژانرهای وسترن یکی دیگر از علاقه‌مندی‌های تارانتینو است. البته تأثیر تارانتینو از وسترن اسپاگتی فقط به همین فیلم ختم نشد و در فیلم‌های دیگر او هم نشانه‌هایی از وسترن اسپاگتی دیده می‌شود. من چند نمونه از وسترن‌های اسپاگتی مورد علاقه تارانتینو که نمونه‌های شاخص این شاخه هم هستند را نام می‌برم که اگر علاقه‌مند بودید حتماً ببینید: به خاطر یک مشت دلار، خوب بد زشت، به خاطر چند دلار بیشتر، جنگو و فیلم‌هایی که اگر از این نمونه‌ها خوشتان بیاید خودتان پیدا می‌کنید.

فیلم «شمشیر زن تک دست» یا فیلم «هفت مرد آتشی» از آثار چانگ چه هستند که تارانتینو به همراه چند فیلم دیگر در اختیار فیلم‌بردار کار رابرت ریچاردسون قرار داد تا آنها را ببیند و بتواند حال و هوای فیلم‌برداری را شبیه به آثار دهه هفتاد دربیاورد.

 فرانسوا تروفو در کارنامه فیلم سازیش، فیلمی به اسم «عروس سیاه‌پوش» دارد، در این فیلم عروسی که شوهرش رو پنج مرد در روز عروسی‌شان کشتند پیدا می‌کند و از همه آنها انتقام می‌گیرد. ایده اولیه هر دو فیلم خیلی شبیه به هم است و هر دو خیلی دنبال روایت واقع‌گرایانه نیستند ولی به هر شکل فیلم‌ها آن‌قدر تفاوت دارند که هر دو آنها را بتوان فیلم‌هایی منحصر به فرد دانست.

وقتی اسم کیل بیل را می‌آورند اولین چیزی که به ذهن بیشتر مخاطبان می‌آید خشونت است. مثلاً شما حساب کنید به یک زن باردار در روز عروسی‌اش شلیک شود یا صحنه‌های مبارزه‌ای که شخصیت‌ها در آنها اعضای بدنشان بریده می‌شود؛ این موضوع روی کاغذ باید خیلی از بیننده‌ها را اذیت کند.

 اما خیلی فیلم‌های دیگری هم هستند که بسیار وحشیانه‌تر و خشن‌ترند اما بیننده‌های آنها دقیقاً به همین دلیل این فیلم‌ها را می‌بینند. در کیل بیل و سایر فیلم‌های تارانتینو این ابزورد بودن مرگ شخصیت‌هاست که ممکن است بیننده‌ها را از پای فیلم بلند گرده یا آنها را اذیت کند. تارانتینو رابطه بیننده‌ها با کارگردان را یک رابطه سادومازوخیسم هیجان‌انگیز می‌داند.

دلیل اینکه این صحبت تارانتینو رو اینجا مطرح می‌کنم این است که به نظرم خشن‌ترین فیلم تارانتینو، مردی که سینمایش رو با خشونت عریان و متفاوتش می‌شناسند، کیل بیل است. نکته بامزه‌ای که در این بین وجود دارد این است که کمترین استفاده از کلمات ناسزا یا Sewer Words  در بین تمام فیلم‌های تارانتینو متعلق به هردو فیلم کیل بیل است.  بیشترین استفاده از این لغات هم همین‌طور که می‌توان حدس زد پالپ فیکشن و سگ‌های انباری هستند.

در کیل بیل ما دوباره استفاده تارانتینو از نبوغ خودش در  انتخاب موسیقی را می‌بینیم .مثلاً همان موسیقی اسپنیش معروف که روی صحنه مبارزه اورن ایشی و کیدو پخش می‌شود.

بخش دوم – حرامزاده‌های پست‌فطرت

سین سیتی :

با موسیقی کیل بیل بخش قبل را تمام کردیم و حالا باز با موسیقی کیل بیل این بخش شروع را شروع می‌کنیم. موسیقی قسمت دوم کیل بیل را رابرت رودریگز همین‌طور رفاقتی و فقط با یک دلار برای تارانتینو ساخت، تارانتینو هم در عوض آن سال ۲۰۰۵ یعنی یک سال بعد از کیل بیل با همین پول یک بخش از فیلم سین سیتی را برای رابرت رودریگز کارگردانی کرد.

 سین‌سیتی یکی از مطرح‌ترین فیلم‌های رابرت رودریگز است و فیلم مشهوری به حساب می‌آید. این فیلم با اقتباس از کمیک‌های فرانک میلر ساخته شده و خود میلر هم به همراه رودریگز کارگردان کار بوده است.

 گرایند هاوس :

همکاری‌های تارانتینو با رفیق شفیقش رودریگز به همان فیلم ختم نشد. دو سال بعد یک پکیج دو فیلمی عرضه شد به نام گرایندهاس. درباره گرایند هاوس گفته شد که در این سینماها فیلم‌های درجه دو اکران می‌شود و ویژگی‌های شاخص سینماهای درجه یک را ندارند. این سالن‌های سینما،  به خاطر جذب مخاطب دو فیلم درجه دو سرگرم‌کننده عمدتاً ضعیف را  دریک سانس اکران می‌کنند.این پکیج هم شامل فیلم دث پروف از تارانتینو و پلنت ترور از رابرت رودریگز بود.

فیلم دث پروف، یک فیلم وقت تلف کن به تمام معناست.یعنی در همان حد ضعیفی است که باید فیلم‌های گرایندهاوس باشند، دقیقاً هم تارانتینو همین را می‌خواهد. در  این فیلم دیالوگ گفتن شخصیت‌ها خیلی تصنعی است و حتی همین دیالوگ‌های مصنوعی هم تکراری و حوصله‌ سر بر می‌شوند. از طرف دیگر عمداً تدوین فیلم پرش دارد و انگار ناقصه و خود فیلم هم پر از خش و پرش رنگ است؛ مثل وی اچ اس های قدیمی.

در پکیجی که قبلاً گفتم چند تبلیغ قلابی هم به رسم تمام اکران‌های گرایندهاوس وجود داشت که یکی از آنها فیلم ماچته بود ولی این‌قدر این شخصیت ماچتِ رودریگز را جذب کرد که ایشان تصمیم گرفت فیلم جداگانه‌ای درباره این کاراکتر با بازی دنی تِرِخو بسازد که البته خیلی‌ها همان تبلیغ را به فیلم ترجیح می‌دهند.

اگر دیدید کسی می‌گوید بدترین فیلم تارانتینو دث پروف است، به او گوشزد کنید که برای این سنجش دم‌دستی زحمت زیادی نکشیده. تارانتینو هم معتقد است بدترین فیلمی که ساخته دث پروف است و اصلاً برای رسیدن به همین عنوانِ «بدترین فیلمی که ساختم» سراغ ساختن این فیلم رفته است.

«کار یک حرامزاده هیچ‌وقت تمام نمی‌شود.» این جمله روی پوستر یکی از بهترین فیلم‌های تارانتینو درست دو سال بعد از افتضاح‌ترین فیلم تارانتینو نقش بست؛ «حرامزاده‌های پست‌فطرت»

تارانتینو فیلم‌نامه این فیلم را در سال ۱۹۹۸ نوشت و تا یک دهه تقریباً روی فیلم‌نامه‌اش کار می‌کرد ولی به خاطر درگیری‌هایی که با پایان‌بندی و ساختن پروژه داشت تا بعد از دث پروف برای ساختنش دست نگه داشت.

عنوان جالب فیلم یعنی  «حرامزاده‌های پست‌فطرت» از عنوان یک فیلم قدیمی ایتالیایی برداشته شده که توسط انزو گیلورامی کستلاری ساخته شده بود. تارانتینو اشاره و ادای احترام به این کارگردان را محدود به عنوان فیلم نکرده و در جریان فیلم هم براد پیت خودش را به عنوان یک بازیگر ایتالیایی جا می‌زند که اسمش انزو گیرولامی است.

در این فیلم تارانتینو محبوب‌ترین کاراکتر دوران کاری خودش را نوشته، هانس لاندا با بازی درخشان و به یاد ماندنی کریستوفر والتز.

کریستوفر والتز هر جا که امکانش بود برای نقش مرد مکمل  این فیلم جایزه گرفت، کن، گلدن گلاب، اسکار.

این نقش و بازی آن توسط والتز برای تارانتینو به‌قدری اهمیت داشت که بدون کریستوفر والتز نمی‌توانست و نمی‌خواست که فیلم رو بسازد. دقیقاً جمله‌ای که درباره این کاراکتر به کار برده این بود: هانس لاندا کامل‌ترین کاراکتری است که من نوشتم. و الآن که فکر می‌کنم چقدر خوب شد که همکاری تارانتینو و دی کاپریو برای این نقش در این فیلم به سرانجام نرسید و بعد از آشنایی با کریستوفر والتز دیگر تارانتینو در استفاده از این بازیگر برای این کاراکتر دوست داشتنیِ عوضی و به یاد ماندنی شک نکرد.

تارانتینو در این فیلم سراغ جنگ جهانی دوم رفته، فیلم‌هایی که با محوریت جنگ جهانی ساخته شدند خیلی تعداد بالایی دارند، خیلی از آنها تم قهرمانی دارند و در ستایش سربازها و کسانی هستند که در این جنگ حضور داشتند و می‌توان گفت قربانی اصلی جنگ بودند، خیلی از آنها در نکوهش جنگ هستند که ما به آنها فیلم ضد جنگ می‌گوییم. خیلی‌ها در همین کشور خودمان از این فیلم‌ها و از این عنوان فراری‌اند، شاید چون جنگ را دوست دارند و دقیقاً دلیل نکوهش جنگ همین است، جنگ را کسانی دوست دارند که از آن سود می‌برند، ولی قربانی‌های اصلی جنگ سربازانی هستند که در سینما و هنر در ستایش آنها آثار درخوری ساخته شده است.

 حتی اگر نگاه‌های دیگری که به جنگ در سینما وجود دارد را نیز مطرح کنیم باز هم تارانتینو و حرامزاده‌های پست‌فطرت یک نگاه جدید و یک فکر نو به حساب می‌آید.

تارانتینو در این فیلم جنگ را آن طوری که دوست داشته ورق زده و به سرانجام رسانده و این انتقامی است که تارانتینو از هیتلر و آدم‌کشی‌های هیتلر گرفته، اما این انتقام صرفاً یک اثر معمولی و یک روایت عادی نیست. انتقام چه در سطح ارائه محتوا و چه در سطح محتوا در «سینما» اتفاق می‌افتد، همان سلاحی که تارانتینو دارد و چه کاری بهتر از این برای محکوم کردن جنایت‌های یک سری آدم.

این برداشتی است که من از این فیلم داشتم. من را یاد فیلم پنجره پشتی هیچکاک می‌اندازد؛ جایی که کاراکتر جف که یک عکاس خبری است درنهایت از خودش به وسیله دوربینش دفاع می‌کند و این خالصانه‌ترین شکل اثبات قدرت و زیبایی یک مدیوم است که هم تارانتینو سراغ آن رفته و هم در گذشته و در یکی از بهترین آثار تاریخ سینما، هیچکاک.

تارانتینو در یکی از مصاحبه‌هایش درباره فیلم گفته: «در این فیلم تاریخ سد راه من می‌شد، راستش از من انتظار می‌رفت به این مانع افتخار کنم ولی تاریخ موقع نوشتن فیلم‌نامه به من و کارم ضربه می‌زد. من فکر کردم که چطور می‌توان این مانع را کنار زد، شخصیت‌های من نمی‌دانند یک بخشی از تاریخ هستند، آنها وسط دنیایی که من ساختم زندگی می‌کنند و می‌میرند. شخصیت‌های من واقعی نیستند، و من برای آنها داستان می‌نویسم، ولی باید این داستان واقعی باشد و من از پس آن بر آمدم.»

تارانتینو قبل از هشت نفرت‌انگیز (The Hateful Eight) در همین فیلم می‌خواست از موسیقی متن انیو موریکونه استفاده کند، ولی موریکونه مشغول کار روی پروژه باریا از توراناتوره بود و تارانتینو از موسیقی یک سری فیلم‌های وسترن اسپاگتی و البته آثار قبلی خود موریکونه در فیلم استفاده کرد.

بخش سوم– جنگوی رها از بند

 به قول ویکی پدیای فارسی «جنگوی زنجیر گسسته»یا « Django Unchained»  اسمی است که تارانتینو از فیلم قدیمی هرکول رها از بند برداشته است. او در فیلم هفتمش سراغ تنش‌های برده‌داری رفته است.

زندگی حرفه‌ای تارانتینو مثل یک ماجراجویی جذاب و پر از اتفاقات جدید است، بعد از بدعت تارانتینو در فیلم‌های اولیه‌اش و ادای احترام به سینمای رزمی و فیلم‌های درجه دو و بعد هم چالش ساختن یک فیلم بد و البته جنگ جهانی دوم حالا نوبت به ساختن یک فیلم وسترن کاملاً تارانتینویی رسیده است.

تارانتینو یک فیلم وسترن ساخته؟ بله، اما بسیاری از قواعد و اصول ژانر وسترن را نادیده گرفته، مثل تعریف خطی قصه که جای خودش را به روایت مختص خود تارانتینو، موقعیت‌های نامتعارف و دیالوگ‌های تارانتینویی داده است.

 بازیگران فیلم ازجمله جیمی فاکس و کری واشنگتن معتقدند تارانتینو به‌خوبی و با تکیه بر نبوغ خودش در نشان دادن خشونت توانسته خشونت بخش تاریکی از تاریخ آمریکا را به تصویر بکشد.

اما بر خلاف بازیگران فیلم، اسپایک لی در یک مصاحبه گفته است: این فیلم یک بی‌احترامی بزرگ به اجداد من حساب می‌شود و من اصلاً موافق نیستم برده‌داری در آمریکا را بتوان با یک وسترن اسپاگتی نشان داد. برده‌داری چیزی شبیه به هولوکاست است.

با کاراکتر موردعلاقه تارانتینو بین فیلم‌های خودش آشنا شدیم، حالا می‌خواهم بگویم چه کاراکتری بین نقش‌هایی که تارانتینو تا حالا نوشته بیشتر از همه حال او را به هم می‌زند؛ کالوین کَندی با بازی «لئوناردو دی کاپریو» در همین فیلم جنگوی رها از بند. چرایی این تنفر به خاطر شخصیت نژادپرست این کاراکتر است و تارانتینو گفته با اینکه من خودم این کاراکتر را خلق کردم برخلاف شخصیت‌های منفی سایر فیلم‌هایم که دوستشان دارم اما از کالوین کندی حالم به هم می‌خورد.

جالب اینجاست دی کاپریو هم درباره این نقش با تارانتینو هم‌نظر است و او هم این کاراکتر را با کلمات رقت‌انگیز و ترسناک توصیف می‌کند.

برای اینکه بیشتر قانع شویم که تارانتینو آدم نژادپرستی نیست و خلق موقعیت‌های ضد رنگین پوستانه و ان ورد (N Word (بسیار زیاد در فیلم‌هایش دلیل بر ریسیست بودنش نیست باید  نگاهی بیندازیم به یکی از مصاحبه‌های ساموئل ال جکسون، پایه ثابت فیلم‌های تارانتینو که طبیعتاً شناخت خوبی هم از تارانتینو دارد. او می‌گوید:

«اینکه ما سیاه‌پوستان از ان ورد استفاده می‌کنیم و هیچ‌کس بهمون گیر نمیده یه نوع خودخواهیه اینکه بگیم اگر یه کارگردان سفید پوست از این کلمات زیاد استفاده میکنه کارش نژاد پرستانه است و بدون توجه به موقعیت به نظرم نباید درباره اش قضاوت کرد.»

ان ورد یک جایگزین برای کلمه نیگر یا نیگاست که گاهی  برای اینکه از این کلمات استفاده نشود از ان ورد استفاده می‌کنند.

به گفته خودش تارانتینو این فیلم را با رنج و عذاب زیادی ساخته و بعد از تمام شدن روند ساخت و اکران نه ماه دچار افسردگی بوده، تارانتینو تمام مدت ساخت فیلم در مقابل این افسردگی مقاومت می‌کرده. نکته جالبی که وجود دارد این است که تارانتینو به خاطر همین افسردگی و البته دوری از تأثیرپذیری در فیلم بعدی‌اش هیچ‌وقت فیلم «دوازده سال بردگی» را ندیده است. استیو مک کویین درباره جانگو می‌گوید: خوشحالم بازیگران سیاه‌پوستی را روی پرده می‌بینم که نقش مهمی به عهده دارند.

تارانتینو این فیلم را در زمان خودش بزرگ‌ترین موفقیتش می‌دانسته و خیلی دوست داشته بخشی از زندگی یک شخص سیاه‌پوست باشد؛ مثلاً پدر یک پسر سیاه‌پوست منتظر روزی باشد که سن پسرش به دیدن این فیلم برسد.

بخش چهارم – هشت نفرت‌انگیز

بعد از جانگوی رها از بند تارانتینو تصمیم گرفت یک وسترن دیگر بسازد، در ابتدا قرار شد اسم فیلم «جانگو در جهنم سفید» باشد ولی بعد به این نتیجه رسید که کاراکتر جانگو برای فیلم و قصه‌ای که در نظر دارد مناسب نیست.

فیلم‌نامه اولیه که به دست چند نفر از آدم‌های مورد اعتماد تارانتینو رسیده بود روی اینترنت لو رفت و به سرعت در فضای آنلاین منتشر شد. در ابتدا تارانتینو برای فیلم سه پایان مختلف در نظر گرفته بود، پایان‌بندی نسخه اول مرگ همه شخصیت‌ها در آخر فیلم بود که با این بلایی که سر فیلم‌نامه آمد، تارانتینو از ساختنش منصرف شد.

درنهایت فیلم با حواشی زیاد ساخته و اکران شد. پلیس نیویورک قرار بود به دلیل شرکت کردن تارانتینو در تظاهرات اعتراضی مردم نیویورک این فیلم را تحریم کند که نکرد. اما جو رسانه‌ای به وجود آمده به خاطر این اتفاق اکران فیلم در اواخر سال ۲۰۱۵ را داغ‌تر و هیجان‌انگیزتر از همیشه کرد چون این فیلم برخلاف رؤیای آمریکایی در ذهن مخاطب سینمای آمریکا، نگاهی گزنده به تاریخ معاصر ینگه‌دنیا دارد.

تارانتینو جانگوی رها از بند را سؤال، و هشت نفرت‌انگیز را جواب سؤال می‌داند، یعنی شرایطی که سفیدپوست‌ها برای سیاه‌پوست‌ها به وجود آوردند تا وضعیت حال حاضر که همان فیلم هشت نفرت‌انگیز است شکل بگیرد.

خود تارانتینو می‌گوید من هیچ‌وقت سعی نداشتم فیلم‌نامه هشت نفرت‌انگیز با اوضاع اجتماعی مرتبط باشد ولی وقتی کار به اتمام رسید خودم متوجه شدم که چقدر با وضع اجتماعی حال حاضر همخوان است.

داستان فیلم علی‌رغم رازآلود بودن و مبهم بودنش نقطه اوج خودش را در گره‌گشایی پایانی مثل آثار آگاتا کریستی قرار نمی‌دهد این فیلم بیشتر هیچکاکی است و حس تعلیق و ابهام را در تمام طول فیلم حفظ می‌کند و طبیعتاً بیننده در زمان نسبتاً طولانی فیلم هیچ‌وقت احساس خستگی نمی‌کند.

فیلم یک ادای احترام خیلی مهم به فیلم‌های وسترن دهه ۶۰ و ۷۰ سینماست. این ساب ژانر که با اسم آنتی وسترن هم آن را می‌شناسند از ایدئال‌های همیشگی وسترن فاصله دارد؛ این سری فیلم‌ها به رئالیسم علاقه بیشتری دارند تا رمانتیسم جاری در وسترن.

اگر حس می‌کنید مشخصات این ساب ژانر را دوست دارید می‌توانید  The Revenant اثر ایناریتو یا شجاعت واقعی ِ برادران کوئن را ببینید. جانگوی رها از بند هم قطعاً یک ضد وسترن محسوب می‌شود.

فیلم‌نامه فیلم، به عنوان یک اثر ارژینال توجه خیلی از منتقدان و تماشاگران را به خودش جلب کرد ولی به جرئت می‌توان گفت مهم‌ترین غایب بین نامزدهای اسکار سال ۲۰۱۶ بود. تارانتینو خیلی دوست داشت به سه اسکار وودی آلن برای فیلم‌نامه ارژینال برسد و درنهایت در فیلم نهم یا دهم خودش اسکار چهارم خودش را هم بگیرد و آن را پشت سر بگذارد ولی فیلم خیلی ناباورانه فقط در بخش‌های فیلم‌برداری و موسیقی فیلم و همین‌طور بازیگر مکمل زن نامزد اسکار شده بود. خیلی‌ها این عدم توجه را همان مسائل انتقادی‌ای می‌دانند که درباره‌اش صحبت کردیم.

اما بین این سه بخش که فیلم نامزد شده بود، انیو موریکونه برای موسیقی فیلم برنده اسکار شد.

چند روز پیش قبل از انتشار پادکست یک شایعه در خبرگزاری‌های بزرگ مطرح شد که موریکونه فیلم‌های تارانتینو را دوباره کاری خطاب کرده و آنها را فاقد اصالت دانسته است. این موضوع بعد توسط خود ایشان به قدرت تکذیب شد و گفت که تارانتینو کارگردان شجاعی است و به وکیلم سپرده‌ام که این مصاحبه دروغین را از طریق شکایت از مجله پلی بوی آلمان پیگیری کند.

البته پنج سال پیش موریکونه در یک مصاحبه ِ این بار واقعی گفته بود استفاده تارانتینو از موسیقی در فیلم‌هایش فاقد انسجام است و خود تارانتینو در واکنش به این مصاحبه گفته بود که بله این کاری که من می‌کنم قطعاً باب میل ایشان نیست و بخشی از این نظر ایشان به خاطر وجود اختلاف نسلی بین من و موریکونه است.

بخش چهارم – روزی روزگاری در هالیوود

فیلم بعدی تارانتینو که همین الآن در حال ساخت آن است اولین فیلم این کارگردان است که اسم آن دوکلمه‌ای نیست. همچنین طبق اظهارات و مصاحبه‌های قبلی تارانتینو احتمالاً بعد از این فیلم تارانتینو فقط یک فیلم دیگر خواهد ساخت. نوشتن فیلم‌نامه این فیلم هفت سال طول کشیده و به گفته تارانتینو این فیلم شبیه به پالپ فیکشن خواهد بود، اما این‌که این شباهت از چه نظر است، باید منتظر بمانیم تا فیلم اکران شود.

حتی اگر از طرفداران تارانتینو نباشید، این فیلم یکی از پرستاره‌ترین فیلم‌های سال‌های اخیر است و هواداران خاص و عام سینما را درباره خودش کنجکاو کرده است. دی کاپریو نقش ریک دالتون یک بازیگر تلویزیونی را بازی خواهد کرد.

ریک دالتون یک شخصیت خیالی است و بر اساس یک شخص واقعی شخصیت‌پردازی نشده است. همچنین برد پیت نقش بدل و دوست ریک دالتون را در فیلم بازی خواهد کرد.

اما احتمالاً خبرها را شنیده‌اید که ماجراهای این بازیگر و بدلش به ماجرای شارون تیت همسر باردار رومن پولانسکی گره خواهد خورد. بازیگر کاراکتر شارون تیت مارگوت رابی خواهد بود و نقش پولانسکی را هم یک بازیگر نه‌چندان معروف لهستانی بازی می‌کند.

آل‌پاچینو هم قرار است نقش مدیر آقای ریک دالتون را بازی کند و بعد از مدت‌ها باید منتظر یک نقش اساسی و مهم دیگر از آل‌پاچینو باشیم.

راستش خیلی می‌توان درباره اتفاق شوکه کننده  آن سال‌های هالیوود و قصه تلخ قتل شارون تیت توسط گروه منسون صحبت کرد ولی به نظرم این صحبت می‌تواند بعد از اکران فیلم انجام شود و آن زمان و در آن حال و هوا قطعاً جالب‌تر خواهد بود.

(بعدها درباره این موضوع، یعنی قتل شارون تیت توسط گروه منسون به طور مفصل در قسمت یازدهم صحبت کردیم)

دسترسی به تمام قسمت های میدنایت کست: https://pod.link/1415486344

دیدگاهتان را بنویسید